|
|
|
خداییش دختر ها بیشتر به دل می شینن
ولی بهمون مقدار دردسرشون هم زیاده
به جاش این گل پسرها از همه لحاظ تک هستن 
امضا= بابای سام
(امشب خبری از شام نیست )
امضا=مامان سام

نوشته شده توسط مامان و بابا در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387 ساعت 20:18 |
لینک ثابت |
|
|
 |
|
|
مامانم گفته بهم دست تو مماخم نکنم شیرینی در نیارم شوت نکنم لب حوض جیش نکنم پیشیو خیس نکنم اصغر بوس نکنم .اما من بی ادبم دوست دارم دست تو مماخم میکنم شیرینی در میارم شوت میکنم لب حوض جیش میکنم پیشیو خیس می کنم اصغر بوس می کنم نوشته شده توسط مامان و بابا در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 ساعت 20:38 |
لینک ثابت |
|
|
 |
|
|
با اینکه بابایم می گوید دهانم هنوز بوی پفک می دهد ولی من تو را عاشق می باشم، ای دختر همساده! هر بار که با موهای دمب موشی ات به حیاط می ایی تا لی لی بازی کنی و هی دماغت را بالا می کشی از بس هوا سرد می باشد، دل کوچک من خیلی غنج می رود. ان روز که در استپ هوایی توپ را بالا انداختی ، فهمیدم که در گلویت گیر کرده می باشم و اصلا فکر نمی کنم که تو از ممد فرنگیز خانوم اینا با ان کت شلوار مسخره اش خوشت می اید. من از تو خیلی دلگیر می باشم از بس عباس اقای بقال محله لپ تو را کشید که ''کوچولو چی می خوای؟'' و تو بی حیایانه خندیدی و من تا صبح ماهواره ممد فرنگیز خانوم اینا را تماشا کردم که غیرت خونم نرمال شود. من هر روز لب پنجره منتظرت می نشینم و با دستان کوچولویم هی گیتار می زنم که ''چه خوشگل شدی امروز'' و تو از سرویس مدرسه پیاده می شوی و در حالی که با راننده گنده بک سرویس بای بای می کنی و وسط کوچه مقنعه ات را در می اوری و من ''دلم تنگه برادرجان'' می خوانم و با سوزیدنم می سازم. ان ینیققوز که معلمتان ''من بادام دارم'' درس داد و تو گریان امدی که ''دلم بادام می خواهد'' من به تو خیلی بادام دادم و تو خندیدی و نفهمیدی که من به چه دلهره از اجیل فروشی سر کوچه بادام را دزدیدم و اقاهه به من گفت:'' فسقلی الدنگ!'' تو خیلی خوشگل قشنگ می باشی ولی هیچ وقت به زیبایی خانم معلم ما که فامیل سوفیالورن اینا می باشد نمی رسی و بابایم عاشق او می باشد و به زودی با هم همسر می شوند و من خیلی خوشحال می باشم که خانم معلم عزیز که زنی زیبا و مهربان می باشد خیلی برای خوشبختی بابایم تلاش می کند....! خانم معلم می گوید:'' تا همین جا بس می باشد. دیکته عقشولانه بهت گفتم که خسته نشوی!'' من خیلی ناراحت می باشم که خانم معلم از احساسات پاک من سوء استفاده می کند و دیکته های بد اموزی می گوید از بس که همساده ما اصلا دختر ندارد. خانم معلم می گوید:'' من رفتم. به بابایت سلام برسان بگو پول این تدریس خصوصی ها را می کشم روی مهریه
__________________
اگر خداونـد يک آرزوی انسان را برآورده ميکرد ٬ من بيگمان ٬ ديدن تـو را آرزو می کردم
نوشته شده توسط مامان و بابا در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 ساعت 14:41 |
لینک ثابت |
|
|
 |
|
|
برات قصه میگم تا که بخوابی دیگه اشکی نریز نکن بیتابی میگم حکایت بره و گرگه برات میگم که دنیا چه بزرگه بخواب ای کودک من گریه بسه از اشکای تو این قلبم شکسته نذار مروارید چشمات حروم شه لا لایی میخونم تا شب تموم شه لا لایی کن لالایی کن لالایی تویی که پاکترین خلق خدایی لالایی کن گل ناز قشنگم ملوس کوچیک مستو ملنگم لالایی کن بخواب بابا بیداره گل بوسه روی دستات میکاره لالایی کن بخواب ای نور چشما با تورنگ خوشی میگیره دنیا تا خواب ببینه شاهزاده قصه به روی اسب بالداری نشسته تو را میبره رو ابرای ابی تا رو ابرا به ارومی بخوابی لا لایی کن لالایی کن لالایی تویی که پاکترین خلق خدایی لالایی کن گل ناز قشنگم ملوس کوچیک مست و ملنگم .
__________________
نوشته شده توسط مامان و بابا در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 ساعت 14:14 |
لینک ثابت |
|
|
 |
|
|
|
سلام
می دونی چقدر سخته که بعد از فراغت از کلی کار بفهمی که یه نفر داره هی موش می دونه تو زندگیت!؟!؟!
بابا جان خوب دیگه چی کار دارین آخه شماها؟!
پ.ن: با وجود اینکه 2تامون هم از آدم های فضول خوشمون نمیاد ولی متاسفانه از این آدم های فضول زیاد دور و برمون پیدا میشه...

نوشته شده توسط مامان و بابا در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387 ساعت 20:31 |
لینک ثابت |
|
|
 |
|
|
|

نی نی
چشمامو رو هم می زارم
یه نی نی تو خواب می بینم
یه نینی یه پر صدا
نی نی نی نی
نی نی من گریه نکن
مگه مامان شیرت نداد
اهای اهای گریه نکن
اروم اروم نی نی جونم
اهای مامان نی نی کرده جیش شو
پس چرا گریه می کنه
بغل می خوای
بیا بغلم نی نی جونم
بازم که گریه می کنه
اخ اخ زود تر بگو
اروق نزده
اروق بزن نی نی جونم
وای وای وای بیا بگیرش
اهای خانم
کثیف کرده لباسمو
نی نی بد
پیف پیف پیف
چه بوی بدی

نی نی ما گریه یویه
شیفتی باید بیدار باشیم
نی نی ما مریض شدی
اخ اخ کارم در اومده
نی نی چرا گر یه می کنی
مامان شیرش دادی
پوشکشو عوض کردی
اخ اخ زود تر بگو
طفلی پا هاش می سوزه
گریه نکن گریه نکن
پیف پیف پیف
پیف پیف پیف
بو می ده بو می ده
بابا دارم خفه می شم بیا دیگه
نوشته شده توسط مامان و بابا در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387 ساعت 14:36 |
لینک ثابت |
|
|
 |
|
|
كاش مي شد سه چيز را از كودكان ياد بگيريم: بي دليل
شاد بودن و پاي كوبيدن* هميشه
سرگرم كار بودن و بيهوده ننشستن* 
حق و خواسته خود را با تمام وجود خواستن و فرياد زدن  نوشته شده توسط مامان و بابا در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387 ساعت 14:26 |
لینک ثابت |
|
|
 |
|
|
سامی جون سعی کن زیبایی در نگاه تو باشد نه به آنچه می نگری اگر چنین شدی در عمق زشتی ها زیبایی ها رو خواهی یافت. نوشته شده توسط مامان و بابا در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387 ساعت 21:46 |
لینک ثابت |
|
|
 |